سلام ای کهنه عشق من ، که یاد تو چه پا برجاست
سلام بر روی ماه تو،عزیز دل سلام از ماست
اونقدر توی افکارم گره خورده ام که اینجا رو اینهمه خاک گرفته است .
با تمام بدی های همه چیز ، همه چیز خوب است به جز این امتحان لعنتی دلچسب که با تمام زمانبندی های دقیق من به این تنبلی بی سر و ته گره خورده و نمیرسم تمام کنم این همه بحث و جدل یکساله را با ذهن این و آن و آن دورترها صدای قهقهشان چشمانم را به سمتشان بر میگرداند و افکارم در این پژوهش عملیاتی مانده بر روی میز سر میخورد و دلهره ام باز با خونسردی این ایامم مهرو موم میشود برای .... می دانی برای زندگی ، .... زندگی .
فقط همین .
ساعت ۱۱:۵۵

ما ز اسب و اصل افتاده ایم
ما پیاده ایم ، اي سواره ها
خفقان ي گرفته ایم سخت به همراه متعلقاتش
پ.ن
